تبليغاتX
اسمال بی بی 30

اسمال بی بی 30
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست، آنقدر سیر بخند که غم از رو برود...
ملا بنویسا
اصولا انسان ها دو دسته اند.

کسایی که درس میخونن که کار کنن

کسایی که کار میکنن تا درس نخونن

من اولش جز گروه دوم بودم که یهو

دومش  جز گروه اول شدم!!!!

خلاصه که من این هفته هم کار دارم هم امتحان دارم و یه ذره سرم شلوخه!!!

با رفتن به قسمت بقیه اش میتوانید حال و روز الان من رو درک کنین!!!! 


بقیه اش
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 21:57 ] [ آق رضا ]
کسی که میگوید 

«سکوت علامت رضاست»

فریاد ها ی

نهفته در آن را نشنیده است

"م.ر.ک معاصر"

..............

ادامه داستان های مسابقه در بقیه اش...


بقیه اش
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 10:39 ] [ آق رضا ]
هر روزی با توجه به اتفاق هایی که برای انسان میوفته میتونه یه روز خوب براش باشه یا یه روز بد!!

مثلا شما حالا امروز که هنوز شروع نشده مجبورم !! دیروز رو واکاوی کنم تا ببینیم روز خوبی بوده یا بد/

صبح تا ظهر که خونه بودم و مشغول وبگردی و اینا که البته با توجه به بازدید وبلاگم راضی ام از صبحم!!! ;)

ظهر ساعت یک کلاس داشتم، حال نداشتم برم، نگو استاده هم حال نداشته و یک و ساعت با تاخیر رفته سر کلاس نیم ساعت هم نشسته همه شاکی از اینکه رفتن من خوشحال از اینکه نرفتم D:

بعد از ظهر یه کلاس دیگه داشتم که خو اونم نرفتم ولی خبر ندارم ازش چی شد و اتفاق هایی افتاد راسی چی شد تو کلاس بعد از ظهریه ؟؟؟؟ :|

آقا عصر!!!!

با سه تا از پرسپولیسی ها و یه استقلالی  قرار شد بریم استادیوم بازی پرسپولیس - راه آهن D:

ساعت 5 دقیقه به 5 به قرار ساعت 4:30 ام رسیدم!!! بماند که یکی 5 و 5 دقیقه رسید D:  و یکیی دیگه هم نیومد، شدیم دو تا استقلالی و دوتا پرسپولیسی.

خلاصه خسته و داغان به استادیوم رفتیم تو راه یکی 5تا بلیط رایگان بمون داد D:

تا برسیم استادیوم پرسپولیس یه گل خورد یه گل زد استقلال هم یه گل خورد یه گل زد!!! D:

رسیدیم استادیوم تا رفتیم رو سکو ها بشینیم میثاق معمار زاده اومد تو بازی =))

خلاصه هی پرسپولیس گل میخورد هی ما میخندیدیم هی انگشت میکردیم تو چشمه این پرسپولیسی ها D:

آخرشم باز چهارتا گل خوردن تا اینجوری خوشحالی ما رو تماشا کنند.

استقلال هم که برد و تراکتور و سپاهان نبردند تا ما هنچنان امید داشته باشیم :)

چهره استقلالی ها در پایان بازی

چهره پرسپولیسی ها در آخر بازی 

با توجه به این چهره های درخشان شما میتونین خیلی ساده بفهمین که دیروز برای من یک روز خوب بود!!! بقیه عکس ها در ادامه مطلب!!! (بقیه اش)


بقیه اش
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:33 ] [ آق رضا ]
شاعر در جایی میگه

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

... (من عاشق واج آرایی ام!!! D: ).........

من بیشتر با مصراع دوم الان کار دارم.

شما ببین شاعر چه نازک بین بوده، غنیمت است چنین شب که دوستان بینی/

درسته منظورش این بوده که تو شب شراب و شیرینی و پای بساط و اینا با رفقا حال میده اما کلا دوستان رو که ببینی غنیمته!!!

اونم این حجم بالا از رفقا که چه حال مضاعفی داشت...

.

روز جمعه ای که گذشت یکی از بامزه ترین باحال ترین و کلا " ترین" جمعه های عمرم بود.

خیلی ها بودند

و خیلی ها نبودند

حسین درزی نبود ( که این نظریه رو تقویت کرد که نکنه اصلا حسین درزی وجود خارجی نداره و یک شخصیت مجازیه که مارو سرکار گذاشته!!!)

کلی ها هم اومدن!!!

با تشکر از همه که اومدن لینک عکس ها رو در ادامه مطلب (بقیه اش) میتونین ببینین.

.

پ.ن : خواستم حجم عکسا رو کم نکنم کیفیت بیاد پایین همینجا لینک هاشو گذاشتم.

باشد که مقبول افتد ;)


بقیه اش
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:41 ] [ آق رضا ]
آمار کلی اینجا

سلام.
این جا یک وبلاگ است.:دی
مطلب هم هرچی به ذهنم برسه می نویسم.اگرم چیزی ازش متوجه نشدی عیب نداره چون خودمم بعضی وقتا همین حس رو دارم!(چشمک)
.
اون بالايي هم عكس خودمه
در عنفوان كودكي و ناپختگي D: